ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
209
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد عفان بن مسلم از حماد بن زيد از هشام از گفتهء محمد بن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * بزرگان مىگفتند مسلمان كسى است كه در مقابل درم و دينار مسلمان باشد . گويد بكّار بن محمد ، از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين در دكان من مىآمد مردانى هم براى خريد كالا مىآمدند و من كالاها را بر آنان عرضه مىداشتم و محمد به ايشان مىگفت اگر مىخواهيد اين كالا را براى شما تا حياط تيمچه بياورم ، و براى آنان اين كار را مىكرد . گويد به كار بن محمد از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين هر گاه چيزى را پيش خريد مىكرد آن را وزن مىكرد و مىنوشت و چون مىخواست پرداخت كند با همان واحد آن را وزن مىكرد و به طلبكار و صاحب كالا مىداد و مىگفت وزن كم و زياد مىشود . گويد محمد بن صلت ، از ابو كدينة ، از عبد اللّه بن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه درمهاى ناسره و نبهره به دست محمد بن سيرين مىرسيد كنار مىگذاشت و با آن چيزى نمىخريد و روزى كه درگذشت پانصد درم ناسره و نبهره در خانهاش مانده بود . گويد كثير بن هشام ، از جعفر بن برقان از ميمون بن مهران ما را خبر داد كه مىگفته است * به كوفه آمدم و مىخواستم پارچه بخرم پيش محمد بن سيرين كه در آن هنگام در كوفه بود رفتم و دربارهء قيمت با او به توافق رسيدم ، او هر چيز را كه به من مىفروخت مىپرسيد راضى هستى ؟ مىگفتم آرى و اين گفتهء خود را سه بار تكرار مىكرد سپس دو مرد را فرا مىخواند و آنان را بر معامله گواه مىگرفت و سپس مىگفت پارچهات را از اين جا ببر ، و محمد بن سيرين با اين درمهاى حجاج داد و ستد نمىكرد و چون پارسايى او را ديدم هر چه را كه مىخواستم و او داشت از او خريد مىكردم حتى بقچه و لفاف پارچه را از او مىخريدم . گويد حسن بن موسى ، از ابو هلال ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين را ديدم از خانه بيرون مىآمد در حالى كه رداى خود را بر گردن حمايل كرده بود و آن را بر دوش خود گره زده بود و با همان حال در مسجد مىنشست . گويد عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى بن عتيق از محمد بن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * سعيد بن جبير در اين سرزمين بيمناك بود كه چه كارها كرده است و سپس به مكه رفت و براى مردم فتوا مىداد .